
بانوان در میدان نصرت امام
اگر بخواهیم دربارهی مبنای دینی انفاق و فعالیتهایی که بانوان کشور ما برای کمک به جبههی مقاومت انجام دادهاند؛ از بافتن شال، پاک کردن سبزی، مواسات مادرانه، اهدا طلا و بازارچهها صحبت کنیم و جایگاه آن را در دین تحلیل کنیم، اول باید مشخص کنیم که انفاق ذیل کدام کلان روایت در قرآن تعریف میشود؟ کلان روایت نصرت یا خدمت؟ که هر کدام در قرآن مجزاست. جهاد یا اجتهاد؟ این باید مشخص شود.
این اتفاق و پدیدهای که امروز با آن مواجه هستیم و خرده روایاتی که شنیدیم و این روزها زیاد میشنویم، تحت کدام کلان روایت هستند؟ ما در حوزهی خرده روایت موفق بودیم، البته تا مطلوب فاصله داریم و باید خیلی کار کنیم. در سوریه هم که بودیم یک گروه خانمها در اوج اتفاقات لبنان آمده بودند و مشغول جمع کردن خرده روایتها بودند. این در واقع گامی به جلو بود که خانمها هم راوی بودند. اما به نظرم میآید در حوزه کلان روایت با یک نقص مواجه هستیم و این خوب تبیین نشد و باید در رسانه روی آن کار شود.
نصرت با خدمت متفاوت است. جهاد با اجتهاد متفاوت است. اصلا آیاتش هم در قرآن متفاوت است و دو فضای متفاوت است. بعضا خرده روایتها را ذیل خدمت یا اجتهاد میبریم، در حالی که ذیل نصرت جا میشود. نصرت و جهاد یعنی یاری امام، «اللّهم اجعلنی من أنصاره و اعوانه»، خدایا ما را از انصارش قرار بده، یا قرآن میفرماید: «یا ایّها الذین آمنوا کونوا أنصار الله» خدا و امام را یاری کنید، به ما دستور دادهاند.
فضای خدمت و نصرت متفاوت است. خدمت یعنی ما نسبت به فقرا و محرومین اقدام و کمکشان میکنیم اما فضای نصرت، یعنی در جایی که امام در میدان مبارزه است، امام پرچم را برداشته و دشمنانی دارد، ما او را در این صحنه یاری میدهیم «المسارعین الیه فی قضاء حوائجه».
در ادامه به این میپردازیم که جهاد با اجتهاد چه فرقی میکند؟ جهاد آن جایی است که دشمن، طرح و نقشهای وجود دارد اما اجتهاد تلاشی است که بدون طرح و نقشه دشمن انجام میدهیم، تلاشی میکنیم و اسمش اجتهاد میشود.
پدیدهای که امروز با آن مواجهیم کدام است؟ مسلّم است که ما در یک جنگ وجودی هستیم. آقا فرمودند: امروز جنگ ما با اسرائیل یک جنگ وجودی است. در این جنگ وجودی دشمن یک طرح و نقشه دارد که میخواهد نظم دنیا را به نفع خودش تغییر بدهد. ما هم طرح و نقشهای داریم. آقا فرمودند: دنیا و نظم عالم در حال تغییر است و اندیشهی مقاومت دارد حاکم میشود. ما در مواجههی دو طرح و نقشه و دو نظم هستیم، پس ما در میدان نصرت و در حال جهادیم و در میدان نصرت به لبنان و سوریه کمک میکنیم.
صحنه، صحنهی درگیری است. به نظر من اگر این کلان روایت خوب موشکافی و تبیین نشود، اتفاقی که میافتد این است که ما آیات را گم میکنیم، یعنی کدها را گم میکنیم. ما بعضا این اتفاقات را به سیل و زلزله تشبیه میکنیم. کمک کردن به یک انسان سیلزده کار بزرگی است، مواسات در کرونا و... کار بزرگی است اما وقتی قرآن به میدان جهاد میرسد میفرماید: «اعظم درجهً عندالله» اجر و فوز عظیم دارد، مدالها یکدفعه متفاوت میشود، جریان یک جریان دیگر است.
قرآن در آیه ۲۰ سوره حدید میفرماید «الذّین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه بأموالهم و أنفسهم» اینان «اعظم درجهً عندالله اولئک هم الفائزون» هستند. اینانی که هجرت کردند، مبارزه کردند، آنهایی که با اموال و جانشان مبارزه کردند درجه بالایی دارند. من نمیخواهم مواسات را تقلیل بدهم و ارزشش را کم کنم، عرضم این است، وقتی میدان جهاد و مبارزه است، فضا فضای متفاوتی است، کدها کدهای متفاوتی است. آن جا کسی که وارد میدان شده در مقام نصرت وارد شده است.
یکی از رفقای دفتر حضرت آقا میگفتند یک تازه عروس به دفتر حضرت آقا آمده بود و تمام سرویس طلایش که به او هدیه شده و همه طلاهایش را برای لبنان اهدا کرد. در دفتر گفتند شما تازه عروسید، خیلیها در نوبت هستند. شما اینها را داشته باشید، ایشان گفته بود که وقتی آقا امر کردند و تشخیص دادند که باید وارد این میدان جهاد شویم، من تشخیصم این است که امروز باید امتثال امر ولی کنم. ببینید داستان، داستانِ نصرت امام است. به نظرم میآید بانوان ما این مفهوم را خوب درک کردند.
صحنههایی که از لبنان و غزه و خرابیها و آوارگیها میدیدیم، اینها در همه دنیا باعث برانگیختگی عواطف میشود، اما جنس نهضت طلایی که در ایران راه افتاد این جنس نبود و عاطفی صرف نیست و شناختی دقیقی پشت آن است و کار جهاد است. جهاد زنی که امروز میگوید من که نمیتوانم در میدان جهاد مسلحانه وارد شوم، در میدان جهاد با مالم و با زبانم و میدان جهاد تبیین وارد میشوم.
اگر باز هم بخواهیم عظمت زن ایرانی را درک کنیم، به نظرم میآید که باید بانوی جبهه مقاومت را یک شخصیت ببینیم. آقا در انسان ۲۵۰ ساله میفرمایند شما اهل بیت(ع) را یک انسان ببینید که تا قبل غیبت ۲۵۰ سال عمر شریف ظاهری داشتند. بلاتشبیه میخواهم بگویم که بانوی جبهه مقاومت را یک زن و بانو تصور کنیم که با مال و جانش در حال جهاد است، «بأبی أنتم و أمّی و نفسی و أهلی و مالی و ولدی»، در جبهه مقاومت همه این موارد را میبینید. آن جایی که باید پدر و مادرش را فدا کند، فداکاری میکند.
در سوریه یک خانوادهای را دیدیم که پدر و مادر شهید شده بودند،۴ بچه بودند، بزرگترینشان یک دختر ۱۶ سالهی معلول بود، برادر کوچکش ۱۴ ساله بود که مسئولیت بچهها را بر عهده داشت. دو نفر دیگر هم ۱۱ ساله و ۸ ساله و مثل کوه ایستاده بودند. ۴ تایی به سوریه آمده بودند و در جوار حرم بیبی دو عالم حضرت زینب کبری(س) بودند. بأبی أنتم و أمّی، آن کسی که اهلش و مالش را فدا میکند.
مادر شهیدی بود که ۳ فرزندش شهید شده بودند و ترکش دو پایش را برده و از زانو قطع کرده بود. این زنی که با طلایش، با تلاشش، با حضور و تدبیرش جهاد میکند، مقام بالایی دارد. حضرت آقا در تولد حضرت زینب(س) در سال ۱۴۰۰ فرمودند: حضرت زینب(س) ثابت کرد که زن قلهای از تدبیر است. بانوی مقاومت یعنی همان شخصیتی که او را به تنهایی مجسم میکنیم، جبهه مقاومت را تدبیر میکند. عرضم این است که تمام کشورهای جبهه مقاومت تحت شدیدترین تحریمها هستند. چه کسی اقتصاد جبهه مقاومت را در این سالها حفظ کرده؟ غیر از بانوان؟ چه کسی تدبیر کرده؟ الان فقط قضیه طلا و کاموا و غیره در این مقطع را نبینیم، یک فرآیند ببینیم. در این فرآیند اقتصاد خانواده را در اوج تحریمها حفظ کرده است. شما فکر کنید اگر خانمها این تدبیر را نداشتند چه اتفاقی میافتاد؟ قطعا امروز جبهه مقاومت شکست خورده بود. چه در غزه چه در لبنان.
آن خانمهایی تدبیر کردند و به حماس گفتند روی زمین با ما، شما در پناهگاهها و سنگرهایتان باشید، روی زمین با ما، ۲۸ هزار زن و کودک در غزه شهید شده، یعنی ایستادند، این یک تعبیر است. حضرت آقا فرمود: قله تدبیر است.
امروز جهان یک بانوی جدید را تماشا میکند که نه غربی است نه شرقی، بانوی الگوی سوم است، بانوی جبهه مقاومت، یک پدیده است. این بانو را با تمام ویژگیهایش، با تدبیر و جهاد مالی و جانیاش، با فداکاری بچههایش، با خراب شدن خانهاش میبینیم و مقاوم است. ما در ضاحیه که رفته بودیم خانههایی بود که معلوم بود که چقدر این بانو و کدبانو برایش فکر کرده و سلیقه به خرج داده، اما آن جایی که پای جهاد وسط میآید از این خانه گذشته است.