
مجموعه تربیتی صراط
آقای شهمنظری از فعالین حلقهی میانی در توضیح فعالیتهای خود در شاخهی «عملیات» اینگونه بیان میکنند:
نقطه آغازین ورود به فعالیتهای تربیتی، آنجایی است که حس میکنید آسیبی وجود دارد و باید برای رفع آن کاری کرد. بعد آن حس، تقویت و تبدیل به دغدغه میشود و دغدغهمندی شما را به میدان میکشاند. ورود من به حوزهی تربیت هم از همان حس بود، حس تکلیف. تابستان سال دوم طلبگی به این فکر افتادم که در مسجد محل زندگیمان در تبریز یعنی مهدیه تبریز که بزرگترین و محوریترین مسجد شهر است، هیچ فعالیت فرهنگی یا تربیتی انجام نمیشود؛ پس فرصت خوبی بود تا در این فضا وارد شوم و کاری انجام دهم.
بعداز تعطیلی حوزه، با دو نفر از بچههایی که از قبل جذب کرده بودم شروع کردیم و برگههایی با عنوان ثبتنام طرح تابستانی مهدیه تبریز آماده کردم و به در و دیوار چسباندم. بدین ترتیب ۱۳۰ نفر دانشآموز ثبتنام کردند. هدف از طرح تابستانی، این بود که نوجوان باید نسبت به دین و دینداران، خوشبین باشد. اساتیدی که در طرح به من کمک میکردند، رفقای طلبه خودم بودند که در بناب تحصیل میکردند و اهل تبریز بودند، با آنها صحبت کردم که چنین برنامهای دارم؛ بنابراین در کلاسها با من همراه شدند و کمک میکردند. بعد از دوره تابستانه، در طول سال نیز ارتباطم را با بچهها حفظ کرده بودم و بهصورت دو هفته یکبار از بناب به تبریز میآمدم و در مسجد با آنها یک دروهمی برگزار میکردم.
سالهای بعد تعداد ثبتنامیها بیشتر شد. حالا دیگر اساتید دوره هم فقط از رفقای من در حوزهی بناب نبودند و دوستان دیگری به ما پیوسته بودند. من سراغ روحانیهای جوانی میرفتم که اهل این کارها باشند؛ بتوانند ارتباط بگیرند؛ ثقیل صحبت نکند؛ توانایی داشته باشند، به زبان ساده مفاهیم را منتقل کنند و در اردوها حضور داشته باشند. بهاین ترتیب تعداد اساتید ما به هفده روحانی رسید.
علاوه بر آن، طرحمان متمرکز شد و به صورت هشت هفته، شش روزه و هر روز بین سه تا چهار ساعت کلاس آموزشی و فرهنگی برگزار گردید. آموزشها نیز عموما توسط سرگروه و بهصورت کارگاهی انجام میپذیرد. برنامههای تفریحی-ورزشی، مثل رفتن به سالن فوتسال و استخر جزء دیگر برنامهها بود. اردوی مشهدمان را نیز تحت عنوان اردوی «بهشتِ رضوی» برگزار میکردیم.
در این زمان کادر مجموعه، رشد کرده و سوادشان بالاتر رفته بود. در پایان دوره، تقریبا میشود گفت که به یک مدل رسیده بودیم. بچههایی که از کلاس ششم با ما بودند و حالا به کلاس دهم رسیده بودند را بهعنوان گروهیار انتخاب کردیم که کلاسهای درسی را هم برگزار میکردند. بالای سر هر سهتا گروهی هم یک سرگروه طلبه داشتیم. خودِ من نیز بهعنوان مربی بر کار سرگروهها نظارت داشتم.
ارتباط در طول سال با بچهها نیز به شکل دوره تکمیلی درآمده بود. من به قم برگشتم و در فضای مجازی برای سرگروهها محتوا ارسال میکردم. سرگروهها محتوا را به گروهیارها میدادند و آنها موظف بودند در گروهشان، بسته به حجم و نوع مطالب، آن محتوا را در یک، دو یا سه هفته ارائه کنند و صوت ارائهشان را برای من ارسال نمایند. کلاسها نیز دو روز در هفته برگزار میشد که یک روز آن برنامههای آموزشی و محتوایی و روز دیگر آن برنامههای ورزشی بود.
ما بهترین و زرنگترین شاگردهایمان از پایههای دهم و یازدهم که ظاهر و باطنشان قابلیت الگوشدن دارد و مدت زیادی در مجموعه بودهاند که بتوانند محتوای مجموعه را به دیگران ارائه کنند را بهعنوان «سرگروه» انتخاب میکنیم. سرگروه هر چیزی غیر از مسائلی که به مربی مربوط است را انجام میدهد؛ حضور و غیاب؛ ارتباط با والدین؛ انگیزش؛ تشویق و کمی هم تنبیه؛ پل ارتباطی دانشآموز با مجموعه؛ پل ارتباطی والدین با مجموعه؛ پل ارتباطی مجموعه با والدین؛ ارائه محتوا و کمکدرسی به بچهها ازجمله وظایف یک سرگروه است. درحالحاضر شش سرگروه داریم که هرکدام مسئول گروهی ۲۵ تا ۲۸ نفره هستند.
