
مجمعخیرین و گروههای جهادی
آقای بازگیر در توضیح فعالیتهای خود بهعنوان حلقهی میانی در شاخهی «عملیات» اینگونه بیان میکنند:
هسته اولیه فعالیتهای ما و شکلگیری مجمعخیرین و گروههای جهادی ابتدا در هیئت امام حسن مجتبی (ع) شکل گرفت. آنجا بچههای بسیجی و آدمهایی که جنسشان به این کار میخورد را پیدا کردیم. با دوستان و بچههای هیئت شروع کردیم به کارکردن و بعضی فرمانده پایگاهها که اینکاره بودند نیز پای کار میآمدند و کمک میکردند.
این هستهی اولیه در سال ۱۳۹۹ با سه، چهار نفر شکل گرفت، از وقتی کار تیمی را شروع کردیم سه، چهار نفر از دوستان پای کار آمدند و بهصورت تیمی ادامه پیدا کرد. این سه، چهار نفر را کمکم به جلسه آوردیم و اصل قضیه که اتفاق میافتاد همان شناسایی افراد در جاهای مختلف بود که به درد این کار میخوردند.
اول شروع به گفتمانسازی کردیم و برای شناسایی افرادی که ما را همراهی کنند جلسههای مختلف برگزار و طرح را توضیح میدادم. من در این دو سال بالای صد تا جلسه داشتم، از یک نفر تا چهل نفر، در هر جلسه من حدود دو ساعت طرح را شرح میدادم. بعد خود آن یک نفر کمکم نیرو میآورد و رفتهرفته از طریق همان نیروها، جذب بیشتری انجام میدهیم.
بعد بهمرور زمان، ما در روستا سه الی چهار نفر را پیدا میکردیم و توضیح میدادیم که ما طرحی برای کارهای خیر داریم و اگر پایهی کمک به محرومین هستید، برای این کار، فکوفامیل خودتان را جمع کنید و هر چقدر هم تعداد بیشتر باشد بهتر است. ما یک جلسه میگذاریم و با آنها صحبت میکنیم. به این صورت هستههای گروهجهادی و مجمع خیرین را در روستاها نیز تشکیل دادیم.
ما هیچکس را دغدغهمند نکردیم، ممکن است کسی قبلا در کار خیر مشارکت نکرده باشد و بهواسطه ما وارد این عرصه شده باشد؛ اما خودش از قبل دغدغهمند بوده و وقتی صحبت میکردیم، در سؤالات و صحبتهایش این مسئله موج میزد. من واقعا نمیتوانم بگویم که کسی را دغدغهمند کردم، فقط آن چیزی که در نهاد فرد وجود داشت را به فعلیت رساندم. برای مثال فرد با خودش فکر میکرد که خیّر باید یک آدم پولداری باشد و میلیونی کمک کند، از این زاویه نگاه نکرده که کار خیر را میتواند به نحو دیگری هم انجام دهد. با خودش میگوید من سواد ندارم، پول ندارم، پشتوانهای ندارم کسی به حرف من گوش نمیدهد. نیاز به حمایت و اعتمادبهنفس یا همراهی داشتند.
میگفتیم شما مثلا میخواهید یک کولر بگیرید شروع کنید و از همهی روستا پول جمع کنید، نصف مبلغ را شما جمع کنید و ما هم نصفش را میدهیم. بهخاطر اینکه این نصف پول را از دست ندهند، به هر ضرب و زوری پول را جور میکردند. اولین کار که به انجام میرسد و مزهاش میرود زیر زبانشان، کمکم گرفتار این کار میشوند.
در حال حاضر ۳۰ گروه فعال در محلات و روستاها داریم، مثلا در روستایی یک گروه پنج نفره هست، ولی یک نفرشان با ما ارتباط دارد و بقیه کم و زیاد در کارها به او کمک میکنند. در بعضی از برنامهها تعداد خیلی کمتری درگیر میشوند. بستگی دارد چه نوع فعالیتی انجام شود. حدودا ۷۰-۶۰ نفر همیشه پایکار هستند، ولی وقتی برنامه بگذاریم و به آنها بگوییم نیروی بیشتری نیاز داریم، تا ۳۰۰ نفر نیرو برای همکاری آماده میشوند. این ۴۰۰-۳۰۰ نفر همیشه خودشان درگیر کار هستند و من کاری به اینها ندارم، بدون اینکه من خبردار شوم خودشان خیّر پیدا و پول جمع میکنند و کار را انجام میدهند.
در یکی از گروههای جهادی یک نفر تعمیرکار آبگرمکن و دیگری تعمیرکار کولر است؛ در مواردی که نیاز باشد برای انجام هر دو کار به خانه نیازمندی بروند، خودشان با هم ارتباط میگیرند و به آنجا میروند و تعمیرات را انجام میدهند؛ یعنی امورات محله را خودشان رتقوفتق میکنند، بدون اینکه من اطلاع داشته باشم. همچنین خانمهایی که با ما همکاری دارند، خیلی درگیر این قبیل کارها نیستند، ولی در برنامههایی که حضور آنها برای اجرا لازم باشد، آماده هستند و درگیر کار میشوند.
